![]() |
![]() |
|
|
دست بردار از این هیکل غم
که ز ویرانی خویش هست آباد. دست بردار که تاریکم و سرد چون فرو مرده چراغ از دم باد.
دست بردار ز تو در عجبم به در بسته چه می کوبی سر. نیست می دانی در خانه کسی سر فرو می کوبی باز به در.
زنده این گونه به غم خفته ام در تابوت. حرف ها دارم در دل می گزم لب به سکوت.
دست بردار که گر خاموشم با لبم هر نفسی فریاد است. به نظر هر شب و روزم سالی است گر چه خود عمر به چشمم باد است.
رانده اندم همه از درگه خویش. پای پر آبله لب پر افسوس می کشم پای بر این جاده ی پرت می زنم گام بر این راه عبوس.
پای پر آبله دل پر اندوه از رهی می گذرم سر در خویش می خزد هیکل من از دنبال می دود سایه ی من پیشاپیش.
می روم با ره خود سر فرو چهره به هم. با کسم کاری نیست سد چه بندی به رهم؟
دست بردار!چه سود آید بار از چراغی که نه گرماش و نه نور؟ چه امید از دل تاریکی کسی که نهادندش سرزنده به گور؟
می روم یکه به راهی مطرود که فرو رفته به آفاق سیاه. دست بردار از این عابر مست یک طرف شو منشین بر سر راه! شاملو
***
فرارسیدن ایام فاطمیه رو به شما عزیزان تسلیت می گم بدرود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 5 PM توسط آزیتـا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
طاقت بیار , میشه شنید , خندیدن دلخواه رو
تو زنده می مونی رفیق , طاقت بیار این راه رو طوفانو پشت سر بذار , اون سمت ما آبادیه این زمزمه تو گوشمه , فردا پر از آزادیه. |
|
RSS
|