![]() |
![]() |
|
|
با قدمهای آرام خستگی بر سنگفرشی لخت راه میرفتم هوای سرد تن عریان را نوازش میکرد در میانه راه سیب گندیده ای را بو کردم در گردابی خشک عکس گندم زار را تماشا کردم شب شده بود در آن کویر خشک پیکر خسته ام را به فردای خاک سپردم و در آغوش خاک خواب سبزی دیدم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 5 PM توسط آزیتـا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
طاقت بیار , میشه شنید , خندیدن دلخواه رو
تو زنده می مونی رفیق , طاقت بیار این راه رو طوفانو پشت سر بذار , اون سمت ما آبادیه این زمزمه تو گوشمه , فردا پر از آزادیه. |
|
RSS
|