![]() |
![]() |
|
|
********* شعری از سهراب سپهری: "خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار. “Near the tree Where love is bluer than the feathers of honesty ************* جنرال موتورز و بیل گیتس
در يكي از نمايشگاههاي كامپيوتري كه اخيرا برگزار شده بود بيل گيتس موسس مايكروسافت و ثروتمندترين مرد جهان صنعت كامپيوتر را با صنعت اتومبيل مقايسه و ادعا كرد: «اگر تكنولوژي جنرال موتورز با سرعتي مانند سرعت پيشرفت تكنولوژي كامپيوتر پيشرفت كرده بود امروز همه ما ماشينهايي سوار ميشديم كه قيمتشان 25 دلار و مصرف بنزين آن 4 ليتر در هر 1000 مايل بود.» جنرال موتورز هم در جواب بيل گيتس اعلام كرد: اگر جنرال موتورز هم مانند مايكروسافت پيشرفت كرده بود اين روزها ما ماشينهايي با اين مشخصات سوار ميشديم: 1- كيسه هوا (airbag) قبل از باز شدن در هنگام تصادف از شما ميپرسيد: ? Are you sure 2- بدون هيچ دليلي ماشين شما در روز دو بار تصادف ميكرد! 3- هر دفعه كه خطهاي وسط خيابان را از نو نقاشي ميكردند شما بايد يك ماشين جديد ميخريديد! 4- گاه و بيگاه ماشين شما در خيابانها از حركت باز ميايستاد و شما چارهاي جز استارت مجدد restart نداشتيد! 5- گاهي اوقات در اثر كارهايي مانند گردش به چپ ماشين شما خاموش Shot down ميشد و استارت آن نيز ار كار ميافتاد. در اينگونه موارد چارهاي جز نصب مجدد reinstall نداشتيد! 6- فقط يك نفر از ماشين ميتوانست استفاده كند مگر اينكه با خريد ماشين مدل 95 يا NT براي آن صندليهاي بيشتري خريداري ميكرديد! 7- ماشينهاي مكينتاش با موتور Sun بهتر – پنج بار سريعتر و راحتتر از ماشينهاي مايكروسافت بودند اما تنها در 5 درصد جادهها ميشد اين ماشينها را يافت! 8- چراغهاي اخطار وضعيت بنزين، روغن و آب با يك چراغ General Fault تعويض ميشدند! 9- صندليهاي جديد همه را مجبور ميكردند تا بدن خود را متناسب و اندازه آنها بكنند! 10-جنرال موتورز خريداران ماشينهايش را مجبور به خريد نقشههاي راهها ميكرد كه ممكن بود اصلا به درد رانندگان نخورد. هرگونه تلاش براي پاك كردن اين Option منجر به كاهش كيفيت عملكرد تا پنجاه درصد و بيشتر ميشد! 11- هر بار كه جنرال موتورز مدل جديدي را به بازار عرضه ميكرد خريداران ماشين بايد رانندگي را از اول ياد ميگرفتند چون هيچ يك از عملكردها و كنترلهاي ماشين مانند مدل قبلي نبود! 12- براي خاموش كردن ماشين بايد دكمه استارت را ميزدن . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 9 PM توسط آزیتـا |
|
|
در شهر آرزو های من نیلوفر های آبی و زورق های شکسته بر سطحی از شقایق های واژگون شناور هستند و تا نگاهت به آسمان می افتد چشم هایت پر می شود از شبنم .. در شهر آرزو های من زبان قاصدک های بد خبر ، بسته است و قامت سبز سرو های بهار، آن چنان کوتاه است که می توانی هنگام نهار ، نان و سرو و سبزی بخوری! آه اما من دیگر بیدار نخواهم شد این را به تک تک گنجشک ها گفته ام این را به تمامی حادثه های خوبی که پشت در مانده اند ، گفته ام و حتی این را به حوض پر از آب خانه ی مادربزرگ هم گفته ام و زبانم مو در آورد از بس که گفتم و کسی باور نکرد دروغ است که می گویند : من همیشه حرف های باور نکردنی می زنم! تو آیا صدای پای مورچه های خبیث را شنیدی؟ آن هنگام که بر گونه های سرخ شفق رژه می رفتند و زمین در یک قدمی آسمان بود باور کن ! من اما دیدم و شنیدم چه تیر های مهربانی بر قلب شهاب ها فرو نشستند چه ترانه های مشکوکی بر زبان مادری ابر ها جاری شدند و عاقبت باران گرفت و همه چیز را شست تو آیا تصویر مشوش آن زیباترین پروانه را دیدی؟ آن هنگام که در اوج آبی آسمان چرخ می زد و ناگهان آواز پلیدی او را به سمت خود فرا خواند و به او گفت که در کوچه های انتظار ساکن باش باور کن! من اما دیدم و شنیدم که قلب او چگونه در هیجان مردمک هایش دیوانه وار می تپید! و او که روزی خواب تمامی گل ها را آشفته می کرد چگونه در مرداب کسالت فرو رفت.. باور کن ! من دیگر بیدار نخواهم شد!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 1 PM توسط آزیتـا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
طاقت بیار , میشه شنید , خندیدن دلخواه رو
تو زنده می مونی رفیق , طاقت بیار این راه رو طوفانو پشت سر بذار , اون سمت ما آبادیه این زمزمه تو گوشمه , فردا پر از آزادیه. |
|
RSS
|