تبليغاتX
قاب شیشه ای
 


بر دهانش زنجیر بستند

دست هایش را به سنگ مردگان آویختند

 و گفتند: تو قاتلی

       ***

غذایش را، تن پوشش را و پرچمش را ربودند

 و او را در سلولی انداختند

و گفتند: تو سارقی

 از تمام بندرگاه هایش راندند

زیبای کوچکش را ربودند

و گفتند: تو آواره ای

        ***

ای خونین چشم و خونین دست

به راستی که شب رفتنی است

 نه اتاق توقیف ماندنی است

و نه حلقه های زنجیر

نرون مرد، ولی رم نمرده است

با چشم هایش می جنگد

و دانه های خشکیده ی خوشه ای

 دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد..

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 2 PM  توسط آزیتـا |