![]() |
![]() |
|
|
دست هایش را به سنگ مردگان آویختند و گفتند: تو قاتلی *** غذایش را، تن پوشش را و پرچمش را ربودند و او را در سلولی انداختند و گفتند: تو سارقی از تمام بندرگاه هایش راندند زیبای کوچکش را ربودند و گفتند: تو آواره ای *** ای خونین چشم و خونین دست به راستی که شب رفتنی است نه اتاق توقیف ماندنی است و نه حلقه های زنجیر نرون مرد، ولی رم نمرده است با چشم هایش می جنگد و دانه های خشکیده ی خوشه ای دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد..
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 2 PM توسط آزیتـا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
طاقت بیار , میشه شنید , خندیدن دلخواه رو
تو زنده می مونی رفیق , طاقت بیار این راه رو طوفانو پشت سر بذار , اون سمت ما آبادیه این زمزمه تو گوشمه , فردا پر از آزادیه. |
|
RSS
|